|
اي دوست مشتاق من !
اكنون زمان آن فرا رسيده كه عاشقانه راهي سفر عشق شوي ، انديشه ات را پر كني از فكرهاي مثبت و نوراني و مهيا شوي تا سفري طولاني و سرشار از نشاط و شوق ، به قصد رسيدن به معبود آغاز كني .
تو اينك قادري تا ردپاي درخشان خداوند را بر ساحل طلايي كائنات، نظاره گر باشي. دل به دريا بسپار و انديشه هايت را دريايي كن و يقين بدان كه او تو را به سرزمين رويايي خود ، ميهمان خواهد كرد.
تو اي اشرف مخلوقات خداوند! هر آن چه را كه اين سفر نياز دارد، تو با خود به همراه داري. پس آنگونه كه شايسته ي توست، محكم و استوار گام بردار و درياي آبي و آسمان بي انتها را چراغ هدايتي بدان كه تو را به سرزمين نور، رهنمون خواهد شد.
اي ره يافته ! بدان كه رسيدن ، رهروي مي خواهد كه مرد پيمودن باشد و گذار. شوق و ذوق مي خواهد و سر مستي. پس فراز و نشيب مسير، تو را مشتاق تر مي بايست ساخت، نه رنجور و مغموم. اكنون وقت آن رسيده كه بر قله ي بلند ترين كوه انديشه ات فرياد كني: ( من انسان سعادتمندي هستم. من بوي شكوفه هاي خوشبختي كه باد از سرزمين موعود، هديه مي آورد ، در مشام خود احساس مي كنم.) تا پژواك صدايت، مشتاقان را به وجد آورد و هلهله در كائنات به پا كند.
اكنون ديگر مي بايست ذكر خداوند را دائم و پيوسته بر سجاده ي سبز و بي انتهاي رسيدن، با گام زدن در مسير عشق لحظه لحظه بر زبان راند.
اي دوست خوب من !
ما ديگر فرصت آن را نداريم كه زندگي را كلاس درس شيطنت هاي كودكانه و مكان كسب تجربه هاي مكرري كه بيش از آن كه ما را به سرزمين نجات برسانند ، ما را در خود غرق مي كنند، بدانيم. ما اكنون مي خواهيم آن گونه كه شايسته ي جايگاه رفيع انساني ماست، زندگي كنيم. شادكام ، شادمان ، موفق، سعادتمند و عاشق تا شايسته ي بهشت برين خداوند باشيم.
نويسنده : عبدالحميد پور اسد |