تبليغاتX
وادی عشق
وادی عشق



می پرستان همه مخمور......


 

هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب

سر ببالین ابد باز نهد مست وخراب

 

بیدلان را رخ زیبا ننمائی به چه وجه

عاشقانرا ز در خویش برانی ز چه باب

 

می پرستان همه مخمور و عقیقت همه می

عالمی مرده ز بی آبی و عالم همه آب

 

سر کوی خط و قدت چمن و سنبل و سرو

سمن و عارض و لعلت شکر و جام شراب

 

دل ما بی لب لعل تو ندارد ذوقی

همه دانند که باشد ز نمک ذوق کباب

 

هر که درآتش سودای تو امروز بسوخت

ظاهر آنست که فردا بود ایمن ز عذاب

 

گر چه نقش تو خیالیست که نتوان دیدن

همه شب چشم توام مست نمایند بخواب

 

ترشود دم به دمم خرقه ز خون دل ریش

زانک رسمست که برجامه فشانند گلاب

 

پیر گشتی بجوانی و همانی خواجو

دو سه روزی دگر ایام بقا را دریاب

 

87/09/29 |

امشب


 

شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب

شبی کز روز خوشتر باشد آن شب امشب است امشب

 

به چشمی روی آن مه بینم از شوق و به صد حسرت

زبیم صبح چشم دیگرم بر کوکب است امشب

 

دلا بردار از لب مهر خاموشی و با دلبر

سخن آغاز کن هنگام عرض مطلب است امشب

 

 

87/09/13 |



Designed By ParsTheme